wort dictionary

unterwerfen

transitiv

۱. مطیعِ خود ساختن، به انقیادِ خود در آوردن، به زیرِ سلطه در آوردن

۲. پیروی / تبعیت کردن (از)؛ تابع (ـِ کسی / چیزی) بودن؛ [نیز:] تن در دادن (به)؛ تسلیم (ـِ کسی) شدن

sich unterwerfen (Dat.)

Wendungen:

تابعِ چیزی بودن، از چیزی پیروی کردن

unterworfen sein (dem Gesetz usw.)