unterhalten
intransitiv۱. صحبت کردن / گپ زدن (با کسی دربارۀ)؛ اختلاط کردن (با کسی دربارۀ)
sich (mit jmdm.) unterhalten (über Akk.)
۲. اداره کردن، معاشِ / زندگیِ کسی را تأمین کردن، خرجیِ کسی را دادن
tr. (Familie usw.)
۳. نگهداری کردن از، رسیدگی کردن به، رسیدن به
tr. (Gebäude, Anlage usw.)
Wendungen:
آتشی را روشن نگهداشتن
ein Feuer unterhalten
۴. اداره کردن، داشتن، صاحبِ چیزی بودن
tr. (Geschäft, Schule usw.)
۵. داشتن
tr. (Beziehungen, Briefwechsel, Konto usw.)
۶. سرگرم / مشغول کردن (با)، سرگرم / مشغول نگهداشتن (با)
tr.; + mit (Gast usw.)
۷. خود را سرگرم / مشغول کردن (با)؛ (به کسی) خوش گذشتن
sich unterhalten (mit Spielen usw.)
Beispiele:
خوش گذشت؟
haben Sie sich gut unterhalten?