wort dictionary

umschulen

schwaches Verb

۱. به مدرسه ی دیگری منتقل کردن، مدرسه ی کسی را عوض کردن

[hat]; Kind

Beispiele:

به خاطر اسباب کشی (نقل مکان به جای دیگر) باید مدرسه ی پسرمان عوض شود

wegen des Umzugs muss unser Sohn umgeschult werden

۲. آموزش مجدد دادن، از نو آموزش دادن، تغییر رشته (آموزشی) دادن

[hat]; beruflich

Beispiele:

آموزش مجدد دیدن، از نو آموزش دیدن

umgeschult werden

حالا برنامه نویس شده است/ آموزش برنامه نویسی دیده است

auch itr.: er hat auf Programmierer umgeschult