wort dictionary

überspringen

starkes Verb

۱. پریدن از روی

[hat]; Hindernis

Beispiele:

از مانعی پریدن

ein Hindernis überspringen

Wendungen:

دو کلاس یکی کردن

eine Klasse überspringen

۲. (مطلبی را عمداً) جا انداختن (در موقع خواندن، سخنرانی)، رد شدن از، رد کردن، قلم گرفتن، گذشتن از، حذف کردن

[hat]; weglassen

Beispiele:

چند صفحه از کتاب را (نخوانده) رد کردن

ein paar Seiten im Buch überspringen

۳. [از جایی به جایی/ از مطلبی به مطلبی] پریدن

[ist]; auch fig.