übernächtigt
Adjektiv۱. خسته (به سبب کم خوابی، شب زنده داری و غیره)، کسر خواب، خسته از بیخوابی
Beispiele:
من کمی کسر خواب دارم و باید امشب زودتر بخوابم
ich bin etwas übernächtigt und muss heuteabend früh ins Bett
۱. خسته (به سبب کم خوابی، شب زنده داری و غیره)، کسر خواب، خسته از بیخوابی
من کمی کسر خواب دارم و باید امشب زودتر بخوابم
ich bin etwas übernächtigt und muss heuteabend früh ins Bett