wort dictionary

übereinstimmen

schwaches Verb

۱. با کسی اتفاق نظر داشتن/ موافق بودن/ هم عقیده بودن (در موردِ)

[hat]; mit jdm. übereinstimmen (in Dat./ über Akk.)

Beispiele:

همه اتفاق نظر داشتند در اینکه، همه بر این عقیده بودند که ...

alle stimmten darin überein, dass ...

در چیزی با کسی هم عقیده بودن

mit jdm. in etwas übereinstimmen

در این رابطه ما اختلاف نظر داریم

in dieser Beziehung stimmen wir nicht überein

۲. (با هم) مطابقت داشتن، (با هم) تطبیق کردن، مطابق بودن، با هم خواندن؛ برابر بودن با

[hat]; Aussagen, Angaben, Zahlen usw.

Beispiele:

ترجمه برابر با اصل است/ با اصل مطابقت دارد

die Übersetzung stimmt mit dem Original überein

رونوشت برابر اصل است

die Kopie stimmt mit dem Original überein

۳. (با هم) هماهنگ بودن، با هم خواندن، با هم جور بودن

[hat]; Farben, Muster usw.

۴. مطابقه/ مطابقت داشتن (از حیثِ)

[hat]; im Kasus usw.