wort dictionary

stürzen

intransitiv

۱. پرت شدن، به زیر افتادن، سقوط کردن

[ist]; vom Dach usw.

Beispiele:

از پنجره پرت شدن

aus dem Fenster stürzen

از (روی) دوچرخه/ اسب پرت شدن

vom Fahrrad/ Pferd stürzen

از روی بام پرت شدن

vom Dach stürzen

از روی دوچرخه افتاده است

er ist vom Fahrrad gestürzt

۲. سقوط کردن، سرنگون شدن

[ist]; Flugzeug usw.

Beispiele:

در دریا سقوط کردن، سرنگون شدن و در دریا فرو رفتن

ins Meer stürzen

۳. زمین خوردن، افتادن

[ist]; hinfallen

Beispiele:

روی پله ها/ موقع اسکی بازی زمین خوردن

auf der Treppe/ beim Skilaufen stürzen

به شدت زمین خوردن، زمین سختی خوردن

schwer stürzen

از پشت افتادن/ زمین خوردن

nach hinten stürzen

Wendungen:

این رسوایی باعثِ سقوطِ وزیر گردید

der Minister stürzte über diesen Skandal

۴. دویدن، به دو رفتن، شتابان رفتن، دوان دوان خود را رساندن، شتافتن

[ist]; rennen

Beispiele:

به طرف پنجره دویدن، خود را شتابان به کنار پنجره رساندن

ans Fenster stürzen

شتابان از اتاق بیرون رفتن/ وارد اتاق شدن

aus dem/ ins Zimmer

۵. [به شدت/ با قدرت] ریختن

[ist]; Wasser usw.

Beispiele:

آب به شدت از روی تخته سنگ ها به میان دره می ریخت

das Wasser stürzte über die Felsen ins Tal

(سیل آسا) فرو ریختن

vom Himmel stürzen (Regen)

از خون بیرون زدن/ فوران کردن

aus der Wunde stürzen (Blut)

سرازیر/ جاری شدن

aus den Augen stürzen (Tränen)

۶. شیب تندی پیدا کردن

[ist]; Gelände, Fels usw.

۷. پرت کردن، انداختن

[hat]

Beispiele:

کسی را از پنجره (به بیرون) پرت کردن

jdn. aus dem Fenster stürzen

کسی را از روی پل پرت کردن

jdn. von der Brücke stürzen

۸. پریدن، خود را انداختن/ پرت کردن

sich stürzen

Beispiele:

از روی پل در آب پریدن/ توی آب پریدن/ پایین پریدن

sich von der Brücke (ins Wasser) stürzen

خود را جلوی قطار انداختن، جلوی قطار پریدن

sich vor den Zug stürzen

۹. سرنگون کردن، ساقط کردن، بر انداختن؛ مجبور به کناره گیری کردن

[hat]; König, Regierung usw.

۱۰. حمله ور شدن به، حمله بردن به، حمله کردن به؛ هجوم بردن به طرف، هجوم آوردن به طرف؛ ریختن سر

sich stürzen auf Akk. (auch Tier)

Beispiele:

به کسی یا چیزی حمله کردن

sich auf jdn. oder etwas stürzen

۱۱. خود را انداختن به؛ [نیز:] سخت مشغول به کاری شدن

sich stürzen in Akk.

Beispiele:

خود را به خرج/ به قرض انداختن

sich in Unkosten/ Schulden stürzen

با حرارت مشغول به کار شدن/ دست به کار شدن، با شوق و ذوق شروع به کار کردن

sich in die Arbeit stürzen

خود را بدبخت کردن/ به روز سیاه نشاندن

sich ins Unglück stürzen

کسی را خانه خراب کردن/ به روز سیاه نشاندن/ به فلاکت انداختن

auch tr.: jdn. ins Elend stürzen

۱۲. برگرداندن، وارونه گذاشتن/ قرار دادن

[hat]; Gefäß, Pudding usw.

Beispiele:

لیوان ها را روی دستمالی برگرداندن/ وارونه روی دستمالی گذاشتن

die Gläser auf ein Tuch stürzen (zum Trocknen)

(شکستنی است) برنگردانید!

bitte nicht stürzen! (Kistenaufschrift)