schnippen
schwaches Verb۱. تلنگر زدن به، با نوک انگشت زدن به
[hat]
Beispiele:
تلنگری زدن و خرده ی نان را از روی میز انداختن
einen Krümel vom Tisch schnippen
۲. بشکن زدن [صدای بشکن درآوردن]
[hat]; itr.; mit den Fingern schnippen
۱. تلنگر زدن به، با نوک انگشت زدن به
[hat]
تلنگری زدن و خرده ی نان را از روی میز انداختن
einen Krümel vom Tisch schnippen
۲. بشکن زدن [صدای بشکن درآوردن]
[hat]; itr.; mit den Fingern schnippen