riskieren
schwaches Verb۱. ریسک کردن، تن به خطری دادن، تن به مخاطره دادن، خطر چیزی را به جان خریدن/ پذیرفتن، به خطر انداختن، دل به دریا زدن
[hat]
Beispiele:Wendungen:
در چنین موقعیتی تن به هر خطری می داد/ هر خطری را به جان می خرید/ همه چیزش را حاضر بود به خطر اندازد
in dieser Situation riskierte er alles
خطر تصادف را به جان خریدن
einen Unfall riskieren
جان خود را به خطر انداختن
sein Leben riskieren
خطر از دست دادن سمت خود را به جان خریدن، سمت خود را به خطر انداختن
seine Stellung riskieren
دل به دریا زد/ گفت بادا باد و حتی ایراد گرفت
er riskierte sogar einen Einwand
محتاطانه لبخندی به لب آوردن، جرأت کردن و لبخندی زدن
ein Lächeln riskieren