wort dictionary

passiv

Adjektiv

۱. غیر فعال؛ [نیز:] رام، تسلیم، بی حال، بی اعتنا، بی تفاوت، تابع، بدون عکس العمل؛ پذیرا، کنش پذیر، منفعل، ناکنا

Beispiele:

غیر فعال بودن، فقط ناظر بودن، موضع غیر فعالی داشتن

sich passiv verhalten

کسی که خود سیگار نمی کشد ولی غیر مستقیم (در یک جمع سیگاری) دود سیگار را استنشاق می کند

passiver Raucher

کسی که فقط اسماً عضو (یک انجمن یا غیره) می باشد

passives Mitglied

۲. مجهول

۳.

=> Wortschatz, Wahlrecht, Widerstand usw.

Grammatik

POSITIVpassiv
KOMPARATIVpassiver
SUPERLATIVam passivsten