orientieren
schwaches Verb۱. راه خود را (به آسانی) پیدا کردن، جهت خود را یافتن، موقعیت (مکانی) خود را تشخیص دادن، جهت یابی کردن
sich orientieren (in einer Stadt usw.)
به کمک نقشه ها راه خود را پیدا کردن
sich nach/ an den Karten orientieren
دیگر نمی دانست کجاست، راهش را گم کرده بود
er konnte sich nicht mehr orientieren
از آنجا (به بعد) می توانم به تنهایی راه را پیدا کنم
von da an kann ich mich allein orientieren
۲. طبق چیزی عمل کردن، خود را تطبیق دادن با
sich orientieren an Dat.
متناسب بودن با، تطبیق داشتن با
orientiert sein an Dat.
خود را با چیزی یا کسی تطبیق دادن
sich an etwas oder jdm. orientieren
۳. در جریان (چیزی) قرار دادن، مطلع/ باخبر ساختن (از)، اطلاعات دادن
[hat]; tr.; + über Akk. (informieren)
به جناح چپ متمایل بودن
links orientiert sein
۴. اطلاعاتی کسب کردن/ به دست آوردن/ جمع آوری کردن (درباره ی)؛ در جریان (چیزی) قرار گرفتن
sich orientieren (über Akk.) (sich informieren)
در جریان امر قرار داشت
er hatte sich darüber orientiert
۵. جهت دادن
[hat]