wort dictionary

nutzen, nützen

schwaches Verb

۱. به درد(کسی/ چیزی) خوردن، به کار (کسی) آمدن؛ فایده داشتن (برای)؛ نفع داشتن/ مفید بودن (به حال کسی/ برای کسی)؛ کمک کردن (به)؛ سود رساندن (به)؛ دردی را دوا کردن (از کسی)، مورد استفاده بودن

[hat]; itr. (jdm./ einer Sache) nutzen, nützen

Beispiele:

بی فایده است!، فایده ای ندارد!

es nützt nichts!

این کارتان نفعی به حال کسی ندارد، کسی از این کار نفعی نمی برد

damit nutzen, nützen Sie niemandem

این همه سعی و کوشش فایده ای نداشت

alle Bemühungen haben nichts genützt

۲. استفاده کردن از؛ بهره برداری کردن از؛ بهره/ سود جستن از

[hat]; tr.; auch fig.

Beispiele:

از چیزی استفاده ی/ بهره برداری‌ اقتصادی کردن

etwas wirtschaftlich nutzen, nützen

از هر فرصتی/ از وقت استفاده کردن برای

jede Gelegenheit/ die Zeit nutzen, nützen, zu ...