wort dictionary

munter

Adjektiv

۱. سرحال، بیدار

wach

Beispiele:

سرحال آمدن، بیدار شدن

munter werden

سرحال آوردن، بیدار کردن، حال کسی را جا آوردن [عا]

munter machen

۲. با نشاط، شاداب، سرزنده، بشاش

lebhaft, Person

Wendungen:

سالم و سرحال، صحیح و سالم

gesund und munter

۳. شاد، بانشاط، زنده

Lied usw.