wort dictionary

madig

Adjektiv

۱. کرمو، کرم خورده، کرم زده، کرم گذاشته

Apfel, Käse usw.

۲. [کسی را] بده کردن، توی سر مال زدن

madig machen (ugs.)

۳. چیزی را حرام کسی کردن، چیزی را کوفت کسی کردن [عا]، چیزی را (شب کسی را، مسافرت کسی را) خراب کردن، عیش کسی را کور کردن

jdm. etwas madig machen

Beispiele:

حالا چرا می خواهی همه چیز را حرامم کنی؟

mach mir doch nicht alles madig!

Grammatik

POSITIVmadig
KOMPARATIVmadiger
SUPERLATIVam madigsten