loswerden
starkes Verb۱. خلاص/ راحت شدن از دست/ از شر؛ دست از سر کسی برداشتن، کسی را ول کردن، کسی را آرام/ راحت گذاشتن
[ist]; (sich befreien von)
Beispiele:
از شر کسی خلاص شدن
jdn. loswerden
بالاخره از دستش خلاص شدم
ich bin ihn endlich losgeworden
من به این زودی ها دست از سرت برنمی دارم
so schnell wirst du mich nicht los
این زکام گویا نمی خواهد دست از سرم بردارد
ich werde den Schnupfen einfach nicht los
این فکر که ... از ذهنم بیرون نمی رود/ آرامم نمی گذارد
ich werde den Gedanken nicht los, dass
۲. آب کردن، فروختن، خریدار پیدا کردن برای
[ist]; (verkaufen können)
Beispiele:
ماشین تحریر را توانستم آب کنم/ بفروشم
ich bin die Schreibmaschine losgeworden
کالایی را آب کردن
eine Ware loswerden
۳. خرج کردن، سلفیدن
[ist]; Geld
۴. گم کردن؛ از دست دادن
[ist]; verlieren