wort dictionary

instand

modal

۱. (در ارتباط با بعضی از افعال) سالم؛ محفوظ؛ قابل استفاده

\auch in Stand\

۲. نگهداری کردن؛ [خصوصا دستگاه:] سرویس کردن

instand halten

۳. تعمیر کردن؛ [نیز:] نوسازی کردن

instand setzen

Beispiele:

ماشینی را دوباره به کار انداختن

eine Maschine wieder instand setzen

۴. این امکان را برای کسی فراهم آوردن که، کسی را قادر به کاری کردن/ ساختن

jmdn. instand setzen, zu ...