herauswachsen
starkes Verb۱. (به بیرون) نشو و نما کردن
[*][ist]
Beispiele:
پالتو برای این پسربچه (در اثر رشد او) کوچک شده است
der Junge ist aus dem Mantel herausgewachsen
۲. (رشد کردن و) درآمدن
[*][ist]
۱. (به بیرون) نشو و نما کردن
[*][ist]
پالتو برای این پسربچه (در اثر رشد او) کوچک شده است
der Junge ist aus dem Mantel herausgewachsen
۲. (رشد کردن و) درآمدن
[*][ist]