wort dictionary

herausschlagen

starkes Verb

۱. (زدن/ کوبیدن و) ازمیان‌ برداشتن/ از بین‌ بردن؛ تکاندن؛ (کوبیدن و) درآوردن

[*][hat]; tr.

۲. بیرون‌ زدن (از)

itr., ist; + aus (Flammen)

۳. درآوردن؛ گیر آوردن؛ امتیاز به‌ دست‌ آوردن؛ (با زیرکی) به دست آوردن؛ پوئن کسب‌ کردن؛ (با زیرکی) کاری را به‌ نفع (ـِ کسی) تمام‌ کردن

[*][hat]; tr., ugs. (Geld; Zeit; Vorteil usw.)

Beispiele:

سعی می‌ کند هر کاری را به‌ نحوی به‌ نفعِ خودش تمام کند

er versucht, bei allem etwas für sich herauszuschlagen