wort dictionary

gleichgültig

Adjektiv

۱. بی‌تفاوت، بی‌اعتنا، بی‌علاقه، خونسرد

Person

Beispiele:

بی‌اعتنا/ بی‌تفاوت‌ماندن (در برابرِ)، واکنشی/ عکس‌العملی نشان‌ندادن (در قبالِ)

gleichgültig bleiben (gegen)

۲. بی‌اهمیت؛ علی‌السویه، یکسان، بی‌تفاوت؛ قطعِ نظر از اینکه

(unwichtig, egal)

Beispiele:

من (هیچ) اهمیتی به‌او نمی‌دهم

er ist mir (völlig) gleichgültig

برایم فرقی نمی‌کند/ علی‌السویه است

es ist mir gleichgültig

برایم مهم است/ علی‌السویه نیست که

es ist mir nicht gleichgültig, ob

فرق نمی‌کند که گفته‌باشد، هر که هم که این حرف را زده‌باشد

gleichgültig, wer das gesagt hat

Grammatik

POSITIVgleichgültig
KOMPARATIVgleichgültiger
SUPERLATIVam gleichgültigsten