wort dictionary

freihalten

transitiv

۱. مهمان‌کردن

Person; [*][hat]

Beispiele:

امروز مهمانِ من (باشید)، امروز من شما را مهمان می‌کنم

ich werde euch heute freihalten

کسی را مهمان کردن

jdn. freihalten

۲. خالی‌نگهداشتن (برای)، نگهداشتن (برای) (صندلی؛ جا)

(jmdm.) etwas freihalten (Platz, Angebot, Stelle usw.); [*][hat]

Beispiele:

برای کسی جا نگهداشتن

jdm. einen Platz freihalten

۳. سدنکردن

Straße usw.; [*][hat]

۴. جلوِ جایی توقف‌نکردن/ نایستادن/ پارک‌نکردن

Eingang usw.; [*][hat]

Beispiele:

جلوی در خروجی پارک نکنید (لطفا راه خروج را آزاد نگهدارید)

Ausfahrt bittte freihalten!

۵. از چیزی مصون‌نگهداشتن/ درامان‌نگهداشتن/ حفظ کردن، چیزی را از کسی دورنگهداشتن

(von Erkältungen usw.); [*][hat]