fortkommen
intransitiv۱. جلو رفتن، ترقی کردن، پیش رفتن
[*][ist]
۲. گم شدن، (از جایی) رفتن
[*][ist]
Wendungen:
برو گم شو!
mach, dass du fortkommst!
۱. جلو رفتن، ترقی کردن، پیش رفتن
[*][ist]
۲. گم شدن، (از جایی) رفتن
[*][ist]
برو گم شو!
mach, dass du fortkommst!