wort dictionary

federn

transitiv/intransitiv

۱. خاصیتِ ارتجاعی داشتن، فنری بودن، فنریت داشتن، حالت فنری داشتن

itr. (elastisch sein); [hat]

Beispiele:

خاصیتِ ارتجاعیِ این تشکها خوب است

die Matratzen federn gut

۲. فنردادن به، فنرزدن به؛ خاصیتِ ارتجاعی دادن به، فنری‌کردن، فنریت‌دادن به

tr. (Sessel usw.); [hat]

۳. پَرریختن، پرهای پرنده‌ای ریختن

sich federn (Vogel usw.)