wort dictionary

erquicken

transitiv

۱. زنده/ (تر و) تازه‌کردن، جان دادن، حالِ کسی را جاآوردن [عا]، سر حال آوردن

tr.; [hat]

۲. تازه‌شدن، جانِ تازه گرفتن، حال‌آمدن [عا]، سر حال آمدن

sich erquicken