einwilligen
intransitiv۱. موافقتکردن (با)، (چیزی را) پذیرفتن/ قبولکردن؛ رضایتدادن (به)، راضیشدن (به)
+ in Akk.; [*][hat]
Beispiele:
به چیزی رضایت دادن؛ با چیزی موافقت کردن
in eine Sache einwilligen
۱. موافقتکردن (با)، (چیزی را) پذیرفتن/ قبولکردن؛ رضایتدادن (به)، راضیشدن (به)
+ in Akk.; [*][hat]
به چیزی رضایت دادن؛ با چیزی موافقت کردن
in eine Sache einwilligen