wort dictionary

einwickeln

transitiv

۱. پیچیدن (در)؛ بستن، بسته‌بندی‌کردن؛ لفاف‌کردن

+ in Akk. (Ware, Geschenk usw.); [*][hat]

Beispiele:

کالایی را توی کاغذ پیچیدن

eine Ware in Papier einwickeln

۲. پیچیدن (در)، پوشاندن (با)

+ in Akk. (Kranke usw.); [*][hat]

۳. قاپِ کسی را دزدیدن (با فریبکاری اعتماد کسی را جلب کردن و به کاری وادار کردن)

ugs. (Person); jdn. einwickeln