eintragen
transitiv۱. واردکردن (در)، نوشتن (در)؛ یادداشتکردن (در)؛ درجکردن (در)؛ [رسماً:] ثبتکردن (در)
tr.; + in Akk. ; [*][hat]
یک انجمن (کانون) رسمی (ثبت شده)
ein eingetragener Verein
نام کسی را در فهرست سخنرانان آوردن / نوشتن
jemanden in die Rednerliste eintragen
در فهرست انتخاباتی به ثبت رساندن
in die Wahlliste eintragen lassen
۲. اسمِ خود را واردکردن/ نوشتن/ ثبتکردن (در)؛ ثبت نام کردن
sich eintragen (in eine Liste usw.)
نام خود را در کتاب طلائی ثبت کردن / نوشتن
sich ins goldene Buch eintragen
نام خود را در کتاب تسلیت نوشتن
sich in das Kondolenzbuch eintragen
۳. باعثِ/ موجبِ چیزی شدن؛ آوردن برای، نصیبِ کسی کردن؛ بههمراه/ در پی/ بهدنبال داشتن برای
tr.; jmdm. etwas eintragen (Ehre, Neid usw.)
این کار باعثِ نفرتِ همکارانش شد
das trug ihm den Hass seiner Kollegen ein
برای کسی شهرتآوردن، باعثِ شهرتِ کسی شدن
jmdm. Ruhm eintragen
۴. (چیزی) نصیبِ/ عایدِ کسی کردن؛ چیزی برای کسی در پی داشتن؛ فایده داشتن
tr.; jmdm. etwas eintragen (Gewinn usw.) ;[*][hat]