wort dictionary

einsehen

transitiv

۱. پی‌بردن به؛ متوجه‌شدن؛ اذعان‌کردن، پذیرفتن؛ واقف‌شدن؛ [نیز:] متنبه‌شدن

(erkennen); [*][hat]

Beispiele:

نمی‌خواهد به‌اشتباهش پی‌ببرد/ اذعان کند که اشتباه کرده‌است

er will seinen Fehler nicht einsehen

متوجه شده‌ام که/ پی‌برده‌ام (به‌این) که حق با من نیست

ich habe eingesehen, dass ich Unrecht habe

من این را قبول نمی کنم (نمی پذیرم)

das sehe ich nicht ein

به اشتباه خود پی بردن

seinen Irrtum einsehen

۲. فهمیدن، درک‌کردن، برای کاری دلیلی دیدن

(verstehen); [*][hat]

Beispiele:

می‌توانم بفهمم چرا پیشنهاد را رد کردی

ich sehe ein, warum du es abgelehnt hast

من هیچ دلیلی برای این کار نمی‌بینم

das sehe ich durchaus nicht ein

نمی فهمم چرا من باید این کار را انجام بدهم

ich sehe nicht ein, warum ich das tun soll

۳. مطالعه/ نگاه‌کردن، نظری/ نگاهی انداختن به؛ بررسی کردن

(Akten usw.); [*][hat]

۴. نگریستن

[*][hat]