wort dictionary

einatmen

۱. نفسِ خود را فرودادن/ تودادن؛ نفس‌کشیدن؛ دم‌ فروبردن

itr.; [*][hat]

Beispiele:

نفسِ عمیق کشیدن

tief einatmen

۲. استنشاق‌کردن؛ فرودادن، تودادن [عا]؛ درکشیدن

tr.; [*][hat]

Beispiele:

هوا را استنشاق‌کردن؛ هوا را کاملاً فرودادن

die Luft (tief) einatmen

گازِ سمی واردِ ریه‌هایش شده‌است، گازِ سمی استنشاق کرده‌است

er hat giftige Gase eingeatmet