definieren
transitiv۱. تعریف کردن، تعریفی به دست دادن از؛ مشخص کردن؛ توضیح دادن
[hat]
Beispiele:
به تعریف در آمدن
sich definieren lassen
کلمه ی دموکراسی را تعریف کردن
den Begriff "Demokratie" definieren
۱. تعریف کردن، تعریفی به دست دادن از؛ مشخص کردن؛ توضیح دادن
[hat]
به تعریف در آمدن
sich definieren lassen
کلمه ی دموکراسی را تعریف کردن
den Begriff "Demokratie" definieren