blinken
intransitiv۱. سوسو/ چشمک زدن؛ برق زدن؛ خاموش روشن شدن
Sterne; Spiegel; Licht usw.; [hat]
۲. (با چراغ) علامت دادن؛ [اتومبیل:] راهنمازدن، چراغ زدن [عا]
tr., itr. (Signale geben); [hat]
۱. سوسو/ چشمک زدن؛ برق زدن؛ خاموش روشن شدن
Sterne; Spiegel; Licht usw.; [hat]
۲. (با چراغ) علامت دادن؛ [اتومبیل:] راهنمازدن، چراغ زدن [عا]
tr., itr. (Signale geben); [hat]