blendend
Adjektiv۱. محشر، هنگامه، معرکه، شاهکار، کولاک، قیامت، عالی؛ [نیز:] درست و حسابی، کلی؛ بسیار خوب؛ خیره کننده
ung.
Beispiele:
تو امروز خیلی سرحال به نظر می رسی
du siehst heute blendend aus
۱. محشر، هنگامه، معرکه، شاهکار، کولاک، قیامت، عالی؛ [نیز:] درست و حسابی، کلی؛ بسیار خوب؛ خیره کننده
ung.
تو امروز خیلی سرحال به نظر می رسی
du siehst heute blendend aus