besagen
transitiv۱. گفتن، مبین چیزی بودن؛ معنی داشتن؛ ثابت کردن؛ بیان کردن؛ معنی دادن؛ حاکی بودن؛ دلالت کردن
[hat]
Beispiele:
منظور این قسمت از متن آن است که
diese Stelle will besagen, dass
این که چیزی را ثابت نمی کند/ اهمیتی ندارد
was besagt das schon?
این دلالت می کند بر این که ...
es besagt, dass ...