bekümmern
transitiv۱. ناراحت/ نگران کردن، مایه/ اسباب نگرانی کسی بودن، (خاطر کسی را) مکدر کردن؛ غصه دادن
[hat]
Beispiele:
از این بابت ناراحت نباش/ نگرانی به دل راه نده
das braucht dich nicht zu bekümmern
یک ذره هم ناراحتش نمی کند؛ ککش هم نمی گزد [عا]
das bekümmert ihn gar nicht
این موضوع به شما چه ربطی دارد؟
was bekümmert Sie das?