wort dictionary

behüten

transitiv

۱. نگهداری/ مراقبت/ مواظبت کردن از، مراقب کسی/ چیزی بودن،‌ مواظب کسی/ چیزی بودن

Kind, Haus usw.; [hat]

۲. حفظ کردن (از)، مصون/ در امان نگهداشتن (از)؛ محافظت کردن

vor Gefhren usw.; [hat]

Beispiele:

کسی را در مقابل چیزی محافظت کردن

jdn. vor etwas behüten

Wendungen:

خدا شما را حفظ کند!

Gott behüte Sie!

خدا نکند!

Gott behüte!