wort dictionary

behindern

transitiv

۱. جلو چیزی را گرفتن، مانع چیزی شدن؛ مزاحم/ مخل چیزی شدن؛ باز داشتن از

Sicht, Verkehr usw.; [hat]

Beispiele:

مانع/ مزاحم کار کسی شدن، کسی را از کار بازداشتن

jmdn. bei der Arbeit/ etwas behindern