begutachten
transitiv۱. [به عنوان کارشناس] نظر دادن درباره/ اظهار نظر کردن درباره؛ نظریه (فنی) دادن؛ رای (پس از آزمایش) دادن
[hat]
Beispiele:
چیزی را به نظر کارشناس رساندن
etwas begutachten lassen
۱. [به عنوان کارشناس] نظر دادن درباره/ اظهار نظر کردن درباره؛ نظریه (فنی) دادن؛ رای (پس از آزمایش) دادن
[hat]
چیزی را به نظر کارشناس رساندن
etwas begutachten lassen