befürchten
transitiv۱. ترسیدن از، بیم/ ترس داشتن از، نگران آن بودن که، بیم آن داشتن که؛ احتمال دادن که؛ دلواپس بودن
[hat]
Beispiele:
ترسم از این است/ از این می ترسیم که اوضاع وخیم تر شود
ich befürchte eine Verschärfung der Lage
از این بابت جای نگرانی نیست/ خطری در بین نیست
das ist nicht zu befürchten
بیم آن می رود که ...
es ist/ es steht zu befürchten, dass ...
از (عاقبت و احتمال وقوع) چیزی ترسیدن
etwas befürchten