wort dictionary

Lage

die
Plural: Lagen
Genitiv: NULL

۱. حالت، وضع

(des Körpers usw.)

Beispiele:

حالت افقی/ مایل

waagerechte/ schräge Lage

(حالت) دمر، دمرو [عا]

Bauchlage

۲. موقعیت، محل، مکان

(eines Gebäudes usw.)

Beispiele:

ساختمانی واقع در مرکز شهر/ دارای موقعیت مرکزی

ein Haus in zentraler Lage

(واقع) در محلی آفتابگیر

in sonniger Lage

در ارتفاعات، در مناطق مرتفع

in höheren Lagen

۳. وضع، وضعیت، موقعیت؛ جا؛ حال

Situation

Beispiele:

او هم وضع مشابهی دارد/ در وضع مشابهی قرار گرفته است

er ist in einer ähnlichen Lage

به وضع دشواری دچار شدن، به مخمصه افتادن

in eine schwierige Lage kommen/ geraten

کسی را به وضع ناگواری دچار کردن/ به مخمصه انداختن

jmdn. in eine unangenehme Lage bringen

در هر وضعی/ موقعیتی

in allen Lage

خودتان را جای من بگذارید/ در موقعیت من قرار بدهید

versetzen Sie sich doch in meine Lage

من اگر به جای تو بودم، اگر موقعیت تو را می داشتم

in deiner Lage; wenn ich in deiner Lage wäre

در وضعی نیستم که (بتوانم) به تو کمک کنم

ich bin nicht in der Lage, dir zu helfen

۴. وضع؛ اوضاع، اوضاع و احوال، شرایط؛ موقعیت

Umstände

Beispiele:

وضع/ اوضاع اقتصادی

die wirtschaftliche Lage

اوضاع و احوال/ وضع فعلی اقتضا می کند که

die Lage der Dinge erfordert es, dass

۵. برای کسی مقدور بودن که، توانستن، در وضعی بودن که، در موقعیتی قرار داشتن

in der Lage sein, zu ...

Beispiele:

برایش مقدور نبود بیاید، نمی توانست بیاید

er war nicht in der Lage zu kommen

۶. لا، لایه، ورقه؛ طبقه

Schicht

Beispiele:

هر بار یک لا کاغذ یک لا چوب

jeweils eine Lage Papier, eine Lage Holz

۷. یک دور، یک روند

eine Lage (Bier usw.)

Beispiele:

(عده ای را به) یک دور آبجو مهمان کردن

eine Lage Bier ausgeben/ spendieren/ werfen

۸. روکش

[Bauingenieurwesen]

۹. دانگ (درجه ی بلندی) صدا