auswischen
transitiv۱. پاک/ تمیز کردن [با کشیدن دستمال]؛ دستمال کشیدن؛ گرد گرفتن، گرفتن؛ گردگیری کردن
tr. (reinigen); [*][hat]
Beispiele:
گرد (داخل/ توی)چیزی را گرفتن
den Staub auswischen
اتاق را گردگیری کردن
das Zimmer auswischen
چشمهای/ اشکهای خود را پاک کردن
sich die Augen auswischen
۲. پاک کردن (نوشته)
tr. (Schrift usw.); [*][hat]
۳. پدر کسی را در آوردن، بلا (به) سر کسی آوردن؛ با کسی بد جنسی کردن
jmdm. eins auswischen
Beispiele:
بلایی سرش بیاورم که در داستانها بنویسند
dem werde ich anständig eins auswischen