wort dictionary

aufwiegeln

transitiv

۱. برانگیختن به، تحریک/ تحریض کردن به

aufwiegeln zu; [*][hat]

Beispiele:

کسی را به اعتصاب برانگیختن

jdn. zum Streik aufwiegeln

۲. تحریک کردن (بر علیه)،‌ برانگیختن (بر علیه)؛ شوراندن/ به شورش واداشتن (بر علیه)

aufwiegeln gegen; [*][hat]

Beispiele:

مردم را به جان هم انداختن

die Leute gegeneinander aufwiegeln