aufsteigen
intransitiv۱. سوار ( چیزی؛ دوچرخه) شدن؛ (بر/ روی اسب) نشستن
auf das Dahrrad, Pferd usw.; [*][ist]
کسی را سوار کردن
jmdn. aufsteigen lassen
روی اسب (روی دوچرخه) سوار شدن
auf das Pferd (auf das Fahrrad) aufsteigen
۲. [دود:] به هوا رفتن، بلند شدن؛ [هواپیما:] از زمین بلند شدن؛ [پرنده:] گر کشیدن؛ [کوهنورد:] صعود کردن؛ بالا رفتن (کوه؛ نردبان)
in die Höhe steigen; [*][ist]
بادبادک هوا کردن
einen Drachen aufsteigen lassen
۳. درگرفتن؛ شدن
Gewitter usw.
۴. احساس چیزی دست دادن به
in jmdm aufsteigen (Angst, Hass, Übelkeit usw.)
۵. ایجاد/ پیدا شدن در، در ذهن کسی رسیدن/ خطور کردن؛ بیدار شدن در
aufsteigen in jmdm. (Verdacht; Erinnerung usw.)
چیزی در کسی پدید می آید؛ چیزی در کسی بیدار می شود
Etwas steigt in jdm. auf
۶. [یک درجه] ارتقا یافتن؛ صعود کردن
Schüler; Mannschaft usw.; [*][ist]
۷. پیشرفت/ ترقی کردن
sozial; [*][ist]
۸. به مقامی رسیدن، به سمتی دست یافتن، ترفیع یافتن
zum Minister usw.
به سمت مدیر بخش ارتقا یافتن
zum Abteilungsleiter aufsteigen