wort dictionary

aufsetzen

transitiv

۱. روی ... گذاشتن

tr.; [*][hat]

Beispiele:

کلاه خود را بر سر گذاشتن

den Hut aufsetzen

نقاب (‌به صورت) زدن، نقاب گذاشتن

eine Maske aufsetzen

عینک (به چشم) گذاشتن، عینک زدن

die Brille aufsetzen

۲. بار گذاشتن (غذا)؛ گذاشتن که بجوشد، روی آتش/ روی اجاق گذاشتن

tr. (Essen; Wasser, Topf usw.); [*][hat]

۳. تنظیم کردن؛ [نیز:] طرح چیزی را ریختن، طرح ریزی کردن

tr. (Brief, Vertrag usw.); [*][hat]

۴. (راست) نشستن

sich aufsetzen (im Bett usw.)

۵. فرود آمدن، (به زمین) نشستن

itr. (Flugzeug usw.); [*][hat]

۶. دادن (به)، از رو دوختن (به)

tr.; aufstzen auf Akk. (Flicken, Tasche usw.); [*][hat]

Beispiele:

وصله کردن

einen Flicken aufsetzen

۷. (یک طبقه ی دیگر روی یک ساختمان) ساختن

[*][hat]

۸. قیافه جدی (به خود) گرفتن

eine ernste Miene aufsetzen

۹. لبخندی به لب آوردن، لبخندی زدن

ein Lächeln aufsetzen

۱۰. قیافه ی محبت آمیز (دوستانه) به خود گرفتن

eine freundliche Miene aufsetzen

۱۱. قیافه ی حق به جانب گرفتن

eine Unschuldsmiene (eine unschuldige Miene) aufsetzen