wort dictionary

aufsehen

intransitiv

۱. (سر خود را بلند کردن و) نگاه کردن

[*][hat]

Beispiele:

آسمان را نگاه کردن

zum Himmel aufsehen

دزدانه سر خود را بالا کردن (و کسی را نگاه کردن)

verstohlen (zu jmdm) aufsehen

نگاه خود را از روزنامه برداشتن

von der Zeitung aufsehen

۲. کسی را تحسین کردن؛ برای کسی احترام قائل بودن؛‌ شیفته کسی بودن

zu jmdm. aufsehen