wort dictionary

aufschieben

transitiv

۱. (سُراندن و ) باز کردن (در یا پنجره ی کشویی)

Tür usw.; [*][hat]

۲. (به) عقب/ به تاخیر/ به تعویق انداختن، به وقت دیگری موکول کردن، برای بعد گذاشتن [عا]

Reise, Entscheidung usw.; [*][hat]

Beispiele:

کاری را از روزی به روز دیگر موکول کردن

etwas von einem Tag zum anderen

Wendungen:

دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد

aufgeschoben ist nicht aufgehoben

۳. پس زدن

[*][hat]