wort dictionary

aufmöbeln

transitiv

۱. حال آوردن؛ سر حال آوردن؛ رو آوردن

[*][hat]

۲. مرمت کردن

[*][hat]

Beispiele:

یک کمد قدیمی را مرمت کردن (رنگ و روی تازه به آن دادن)

einen alten Schrank aufmöbeln