auflockern
transitiv۱. پوک/ نرم کردن (خاک؛ زمین)
tr. (Boden usw.); [*][hat]
۲. تنوع دادن به، متنوع/ زنده کردن؛ از حالت خشک و جدی درآوردن؛ متنوع/ زنده شدن، تنوع پیدا کردن
tr.; [*][hat]; [*] sich auflockern (Vortrag usw.)
۳. بی تکلیف کردن، راحت تر کردن؛ بی تکلیف شدن، راحت تر شدن
tr.; sich auflockern (Atmosphäre usw.)
Beispiele:
راحت؛ سر حال
in aufgelockerter Stimmung
۴. از هم باز شدن، پراکنده/ متفرق/ پخش شدن؛ به صافی گراییدن (آسمان و هوا)
[*]; sich auflockern, itr. (Bewölkung usw.)
Beispiele:
ابرهای پراکنده
aufgelockerte Bewölkung
۵. خود را گرم کردن، (کمی) نرمش کردن
[*]; sich auflockern
۶. ماهیچه ها را شل کردن
die Muskeln auflockern