abrücken
intransitiv۱. فاصله گرفتن از، کنار رفتن
abrücken von
۲. چیزی را رد کردن، چیزی را بجا/ وارد/ صحیح ندانستن؛ [نیز:] چیزی را کنار گذاشتن
abrücken von
۳. [به طور گروهی] حرکت کردن، به حرکت در آمدن؛ تخلیه کردن (سربازان)
itr., ist (Truppen usw.)
Beispiele:
به طرف پادگان/ جبهه به حرکت در آمدن
in die Kaserne/ nach der Front abrücken
تظاهر کنندگان از دانشگاه خارج شدند
die Demonstranten rückten aus der Universität ab
۴. به چاک زدن، جیم شدن، در رفتن
abhauen
۵. کنار کشیدن
[*] [hat]