abprallen
intransitiv۱. کمانه کردن، خوردن (به جایی) و برگشتن؛ عقب جهیدن
[*][ist]
Beispiele:
گلوله به دیوار خورد و کمانه کرد
die Kugel prallte von/ an der Wand ab
۱. کمانه کردن، خوردن (به جایی) و برگشتن؛ عقب جهیدن
[*][ist]
گلوله به دیوار خورد و کمانه کرد
die Kugel prallte von/ an der Wand ab