abgetan
Adjektiv۱. تمام بودن، قال قضیه کنده شدن [عا]؛ انجام شده؛ تمام شده
abgetan sein
Beispiele:
قضیه به این ترتیب تمام است/ قالش کنده شده
die Sache ist damit abgetan
۱. تمام بودن، قال قضیه کنده شدن [عا]؛ انجام شده؛ تمام شده
abgetan sein
قضیه به این ترتیب تمام است/ قالش کنده شده
die Sache ist damit abgetan