wort dictionary

Vertrösten

transitiv

۱. امیدواری دادن به؛ وعده (و وعید) دادن به

Beispiele:

به او وعدۀ فردا را دادم، به او امیدواری دادم که فردا کارش انجام می شود

ich vertröstete ihn auf morgen

هر بار به کسی وعدۀ دیگری دادن، مدام این روز آن روز کردن [عا]

jmdn. von einem Termin zum anderen vertrösten